خرید بک لینک

همانروز که جلوی در آسانسور کتابخانه ملی با هم صحبت کردیم این جمله که: "به خودم نه نمی‌گویم"، گویی شد شعار و موتور محرک ایفلای 90 در کشور کره جنوبی. ایفلایی که تقریبا هیچ امیدی به شرکت در آن نداشتم. چرا که اتفاقات جنگی و هزار و یک ماجرای دیگر، آرامش و تمرکز را جوری از آدم گرفته بود که فکر کردن به یک سفر خارجی حتی برای شرکت در کنگره مهمی چون ایفلا جزء آخرین افکار آدم به حساب می‌آمد. با این حال، با اتکا به همان جمله که به خودم نه نمی‌گویم، اقدام کردیم و شد.

برای ارسال مقاله و شرکت در ایفلا معمولا باید از ژانویه (دی ماه) هر سال گوش به زنگ باشیم و فراخوانها را دنبال کنیم و مراقب باشیم که زمان ارسال مقاله و پوستر از دست نرود. همانطور که گفتم، امسال از آن سالهایی بود که در شک و تردید جامع برای شرکت در ایفلا بودم. مضافا که قبلا در سال 2006 که ایفلا در کره برگزار شد و دکتر عبدالرسول خسروی و آقای رضوی هم شرکت کردند مدام می گفتند که کره کشور گرانی است. علاوه بر این، وقتی جنگ 40 روزه شد آقای جعفر توزنده‌جانی دوست خوب ما که از نویسندگان موفق کودک و نوجوان هم هستند، در دبی بودند که جنگ تمام منطقه را به بن بست کشاند و پروازها و راه های ارتباطی بسته شد. ایشان مدتها در بلاتکلیفی و برزخ بودند تا موفق شدند با پروازی به هرات و از آنجا به مشهد و بعد به تهران بیایند. ما هم در برنامه ریزی سفر ایفلا مدام نگران بودیم که چه می شود و آیا پروازی انجام خواهد شد یا دوباره مشکلات قطع ارتباط همه چیز را به هم می ریزد.

اینجا بوسان (کره) 1: ایفلای 90 – به خودم نه نمی‌گویم

از مشکلات امسال یکی دیگر هم قطعی گسترده و سراسری اینترنت به خاطر وقایع 18 و 19 دی و جنگ 40 روزه بود که کلا ارتباط ما را با جهان قطع کرده بود و دیگر از فکر ارسال مقاله به ایفلا یا هر کنفرانس دیگری منصرف شدیم. چرا که فکر می کردم دیگر تمام وقتها تمام شده و فرصت ارسال چیزی نیست. تا اینکه خانم دکتر پازوکی لینک پنلی را فرستادند که هنوز وقت داشت و در حوزه محیط زیست بود. مدتهاست که یکی از حوزه علاقه مندی و پژوهشی ام کتابخانه سبز است و ایده ای داشتم که دوست داشتم اجرایش کنم. به همین خاطر مسئله محاسبه ردپای آب در کتابخانه را پیشنهاد کردم. اینکه محاسبه کنیم که هر کتابخانه برای برپا بودن و ارائه خدمات چقدر آب مصرف دارد. از تولید کتاب و منابع گرفته تا خدمات به مراجعین و نگهداری ساختمان و فضای سبز. همین ایده را پیش بردیم و با همراهی آقای اسماعیل بابایی چکیده ارسال شد و خوشبختانه پذیرفته شد. با این همه تا آخرین روزهایی که زمان ارسال مقاله بود در شیش و بش رفتن و نرفتن بودیم که اصل اسلایدها را هم ارسال کردیم و خوشبختانه خبر پذیرش آمد. ولی بازهم سایه شک و تردید به دلایل متعدد دست از سر ما بر نمی داشت.

با دوستان دیگری که سابقه شرکت در ایفلا داشتند صحبت می کردیم و تقریبا کسی تمایلی به شرکت نداشت. اغلب هم از هزینه ها می ترسیدند و در کتابخانه ملی شایعه هزینه یک میلیارد تومانی شرکت در ایفلا دهان به دهان می شد. در گروه تلگرامی ایفلا 98 قزاقستان که پارسال درست کرده بودم پیام دادم و کسی اظهار تمایل نکرد که شرکت می کند. فقط خانم دکتر معصومه نیک نیا پیامی ایمیلی به چند نفر از همسفران سال گذشته ایفلا داده بود که شرکت می کند و اگر کسی کاری داشته باشد می توانند لطف کنند و انجام بدهند. فکر کردم که اگر نتوانستیم برویم به ایشان زحمت ارائه مقاله را بدهیم.

در این اثنا بود که شنیدم خانم حمیده معماری دارند برای شرکت در ایفلا و سفر به کره جنوبی آماده می شوند و کتابخانه ملی هم حمایت ضمنی کرده است. ایفلانورد ثابت قدم دیگر خانم پریسا پاسیار هم در حال آماده سازی خودشان بودند. تلنگری خورد که کمی ترس از ایفلا و نرفتن را ریخت. اما با این همه ارزشها و هزینه ها کمرشکن و غیرقابل باور می نمود. مرداد 1404 که داشتم برای ایفلا قزاقستان اقدام می کردم بها دلار مسافرتی در اپلیکیشن بانک ملی ایران 37 میلیون تومان بود (برای 500 دلار). امسال که تحلیل کردم دیدم شده 93 میلیون تومان یعنی دقیقا دو برابر.

با همه این عوامل و شک و تردیدها، مقاله را در بهستان (سامانه پژوهشی) دانشگاه ثبت کردم که اولین گام را برداشته باشم. به طور معجزه آسایی و با لطف همکاران خوب دانشکده و دانشگاه مکاتبات و تائیدات انجام شد. حالا یک مشکلی داشتیم. ویزای کره مدل خاصی بود. یعنی باید به آژانسهای آشکار شده برای صدور ویزا مراجعه می کردید و آنها هم ویزا را به صورت بسته ای به همراه هتل و خدمات دیگر می دادند که هم هتلها گران بود هم هزینه ویزا را به شدت بالا می برد و در حدود 800 تا 900 دلار با هتل می شد. در صورتی که هزینه صدور ویزا در سفارت کره 50 دلار بود.

راه حلی که دوستان در کتابخانه ملی پیدا کردند این بود که روابط بین الملل کتابخانه ملی آنها را به وزارت امور خارجه معرفی کرد و وزارت خارجه هم از سفارت کره خواست که مدارک آنها را بپذیرد و امور صدور ویزا را پیش ببرد. من هم فکر کردم از این مسیر بروم. اما اگر کاری بخواهد درست بشود همه عوامل و کائنات دست به دست هم میدهند که بشود ولو اینکه وقت کم باشد. روز یکشنبه 4 مرداد 1405 جلسه کارگروه RDA را داشتیم و به آقای دکتر شهرابی مبحث را گفتم و ایشان هم قبول کردند که مکاتبه کنند. اما ناامید بودم چون سفارت کره اظهار داشته بود برای صدور ویزا حداقل دو هفته وقت لازم است و در خوشبینانه ترین حالت اگر نامه نگاریها به سرعت انجام می شد و همه یعنی معرفی من به وزارت خارجه و مکاتبه رسمی آنها با سفارت کره همه دو روزه هم انجام می شد باز وقت کم می آمد. با این حال به فکرم رسید که ما در دانشگاه روابط بین المللی مفصل وقوی داریم که اینگونه مکاتبات را می تواند انجام بدهد. به مدیر روابط بین المللی دانشگاه آقای دکتر ابطحی که انسان شریفی هستند زنگ زدم و ماجرا را گفتم و ایشان قبول کردند که با سفارت کره مکاتبه کنند. حالا مشکل دیگر این بود که فرایند تائید مدارک کنفرانس در بهستان هنوز انجام نشده بود و مسئول مربوطه هم به خاطر بیماری پدرشان در محل کار نبودند. خلاصه با هر گرفتاری بود آخرین دقیقه ساعت کاری چهارشنبه 7 مرداد نامه به زبان انگلیسی به سفارت کره آماده شد. مساله دیگر مدارک ترجمه شده بود که حتما باید شناسنامه و کارت ملی و سایر مدارک ترجمه رسمی می داشت. این دیگر اصلا نمی رسید. اما خوشبختانه سال گذشته ترجمه رسمی از مدارک را برای کاری تهیه کرده بودم که داشتم و همه را آماده کردم و از آن بهتر اینکه سفارت کره روزهای پنجشنبه هم باز بود و مدارک می گرفت که بردم و دادم.

خانم خوش برخوردی که مسئول دریافت مدارک در سفارت بود گفت که از ایران دو خانم دیگر می روند با شما. گفتم می شناسم و هی می پرسیدم که ویزای من می رسد و وقتی نگرانی من را دید گفت نگران نباشید و هر طور شده شما را راهی می کنیم و این دلگرمی خوبی بود.

در این فاصله پیامهای کنگره برای حضور، پرداخت و تکمیل ثبت نام، قرار و مدار برای دیدن دوستان کارگروه ها می رسید و هی دلمان را آب و آشوب می کرد. چرا که تا ویزا نباشد ریسک بزرگی است گرفتن بلیط. دست گرمی ابتدا کردیم به کارهای ویزا و هتل و اینها که ارزشها آه از نهادمان در آورد. بالاخره ویزای خان معماری فکر می کنم اول هفته و خانم پاسیار هم وسط هفته رسید. ویزای من هم چهارشنبه یعنی کمتر از یک هفته کاری رسید و برنامه سفر پر ماجرای ما وارد فاز عملیاتی شد.

نوشته شده در ساعت 1 و ربع صبح در فرودگاه اینچون سئول در انتظار اتوبوس صبح و حرکت به بوسان

برچسب: نویسنده: باران ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 22:10

صفحه بندی