اینجا آستانه (قزاقستان) 15: ایفلای 89 – به سرزمینم ببارید، ای ابرهای - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
در کتاب روانشناسی رشته فرهنگ و ادب دبیرستانهای قدیم اسم عجیب و غریبی بود که خیلی دوستش داشتم و همه اش فکر می کردم این قسمت خیلی عمیقا علمی است: تست رورشاخ. می گفت ابرها را ببین و بگو شکل چه چیزی را در آن می بینی تا روانشناسها از روی آن احوالات و مشکلات روحیت را تشخیص بدهند. اما خب چون همیشه و در همه...
اینجا آستانه (قزاقستان) 16: ایفلای 89 – یک چرت 20 میلیون تومانی - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
چشمانم را گشودم و مثل فنر از جا پریدم و در گیج و منگی بین خواب و بیداری و دلهره ای ده ریشتری به سمت آقا و خانمِ گیت هجوم بردم که پرواز من کو؟ نگاه سرد و بی تفاوتی آنها اعصابم را متشنج کرد. چرا متوجه نیستید؟ من در آن هواپیمای غول پیکر نیستم و جایم در آن صندلی خالی مانده. ای کاش تاخیر را در همه خطوط ه...
شب خرداد به ناآرامی جنگ - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
روز سی و سوم جنگ دوم است (12 فروردین 1405) و نشسته بودم که چیزی برای جنگ بنویسم. فایلگردی می کردم که به این یادداشتهای جنگ 12 روزه (23 خرداد تا 4 تیر 1404) رسیدم. اینها را نوشته بودم که منتشر کنم اما از بس کمال‌گرایانه فکر کرده بودم که یک چیز درست و حسابی بنویسم، بلاتکلیف مانده بود. دیدم حیف است که ...
ماشین موزر - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
یک آرایشگاه در محله بالا بود که غضنفر سالهای سال آن را دایر نگه داشته بود. معمولا هم به قول بچه ها مدل کاسه ای می زد. از همانها که یک کاسه می گذارند روی سرت و دور آن را می زنند و تمام. خود عمو غضنفر هم جزء جاذبه های توریستی به شمار می آمد. در تمام انگشتان دستش انگشترهای درشت و رنگارنگی داشت و در بعض...
گروه سرود، پدر لیپ سینگ - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
مرتضی سید اصغر تک خوان گروه بود. قدش هم طوری بود که باعث می شد جلوی صف بایستد و بشود سلبریتی گروه هنری ما. کلاس چهارم بودیم و در اوج حمله های جنگ ایران و عراق و گرامیداشت یوم الله های مختلف که دهه فجر و 22 بهمن می شد اوج علی‌اکبرخوانی ما. چپ و راست باید برنامه اجرا می کردیم. اسم گروه سرودمان بود "قا...
کتابفروشی که هیچ وقت کرکره اش بالا نرفت - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
زير همان درخت اقاقياي هميشگي که حالا ديگر شده مثل دفتر کارم و همه قرار و مدارهاي با دوستانم را آنجا مي گذارم، نشسته ايم. وقتي کسي را به اينجا دعوت مي کنم که عموما از دوستان قديمي و صميمي هستند، همه اش ياد کافه دو فلور پاريس مي افتم. همانجا که ژان پل سارتر و سیمون دوبوار مي نشستند و مي نوشتند و ملاقا...
احساس عدم امنیت - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
با یکی از دوستان قرار داشتیم و صبح روزی که تماس گرفت برای قطعی کردن قرار بعد از ظهر بعد از سلام و طبق عادت گفتم: خوبی؟ از پشت تلفن آهی کشید و گفت نه، خوب نیستم؛ و این غیرمتعارف ترین جوابی است که ممکن است در احوالپرسی بشنویم. ادامه داد: عصر که دیدمت شرح می دهم و من تا آن ثانیه ای که دستش را به گرمی ف...
اینجا بوسان (کره) 1: ایفلای 90 – به خودم نه نمی‌گویم - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
همانروز که جلوی در آسانسور کتابخانه ملی با هم صحبت کردیم این جمله که: "به خودم نه نمی‌گویم"، گویی شد شعار و موتور محرک ایفلای 90 در کشور کره جنوبی. ایفلایی که تقریبا هیچ امیدی به شرکت در آن نداشتم. چرا که اتفاقات جنگی و هزار و یک ماجرای دیگر، آرامش و تمرکز را جوری از آدم گرفته بود که فکر کردن به یک ...
اینجا بوسان (کره) 2: ایفلای 90 – سفر پساجنگ معادله ای است چند مجهولی - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
وقتی ماشین را پارک کردم و داشتم به سمت در سفارت کره در خیابان دانشور غربی می رفتم با خودم فکر کردم که اگر نگذاشتند وارد شوم از همانجا حواله ام کردند به آژانس چه کنم؟ اگر مدارک را که ترجمه پارسال است قبول نکنند دیگر نمی رسم. هزار و یک دلهره دیگر در سرم می چرخید. یعنی همینقدر ناامید و مردد و با آشوب و...
اینجا بوسان (کره) 3 ایفلای 90 – مسقط به شیرینی مسقطی - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 22:10
امسال، 90 سال است که ایفلا هر سال در یک کشور برگزار شده است و این تداوم و ماندگاری حاصل همت، اراده و انگیزه افرادی است که اغلب هم داوطلبانه در سراسر جهان کار می‌کنند که سالی یکبار همه کتابداران و متخصصان علم داده‌ها از تمامی جهان دور هم جمع بشوند و از هزاران مساله ریز و درشت علمی، حرفه‌ای و اجتماعی ...
یادداشت روزانه ننویسید - تاریخ: 1403/5/16 ساعت: 19:03
حتما بارها و بارها از نویسندگان، صاحبنظران یا دست کم معلمان و احتمالا با سرکوفت/تشویق از والدین، شنیدهاید که چقدر خوب است آدم دفتر خاطره و روزانهنویسی داشته باشد. من هم شنیدهام و یکی از مبلغان پر و پاقرص آن هستم. خودم هم سالهاست که به شکلهای مختلف خاطره، روزانه، جستار یا تحلیل مینویسم. پوست بچهها و ...
آنچه مال توست، به تو بر خواهد گشت - تاریخ: 1403/4/10 ساعت: 20:40
یک روز بعد از ناهار خسته و ملول از روزمرگی کارهای اداری و ماشین امضایی، اتاق معاونت را رها کردم و به یاد ایام قدیم رفتم اتاق شخصی خودم در طبقه اول دانشکده و در موکاپات و روی گاز پیک نیکی اتاقم قهوه درست کردم و مثل قدیمها دستم گرفتم و رفتم بیرون در فضای باز و ضمن مزه مزه کردن قهوه ام، شروع کردم به نگ...
بنگلادش 3: قند پارسی در بنگاله - تاریخ: 1403/3/6 ساعت: 17:49
از وقتی ایمیل داریوش با آن جمله طنزآلود "شنیدم رفتی بنگال" را خواندم و خندیدم هی یاد این بیت جناب حافظ میافتادم و زمزمه میکردم که:شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند زین قندِ پارسی که به بَنگاله میروداتفاقاً به دلیل وابستگی بنگلادش به هند و اینکه نزدیک به 500 سال زبان فارسی، زبان رسمی هندیها بوده و در...
خود تحویل گیرون: روز معلم - تاریخ: 1403/2/25 ساعت: 12:33
لیلی خانم وکیلی آنقدر صمیمی و خوش قلم نوشته اند که اگر چه کمی از این همه تعریف خجالت کشیدم اما دلم نیامد ماندگارش نکنم.***برای دکتر محسن عزیزاولین بار در قاب مانیتور دیدمش اولین کلاس مجازی که با او داشتم..دوره ارشد مدیریت اطلاعات. راستش امده بودم یک مدرک بگیرم برای ارتقا شغلم ک برم که برم اما گرفتار...
اینجا مونیخ - (ایتالیا، آلمان 15): ایکا روما 2022: سفری تلخ و شیرین - تاریخ: 1402/11/26 ساعت: 22:33
دردی از پشت کله ام کشید به گردن و زد به ستون فقراتم. سرم را که پائین آوردم با خودم فکر کردم که مونیخ می تواند بهشت ارتوپدها و فیزیوتراپها برای پساسفر توریستها باشد. از بس که آدم سر به هوا می شود برای دیدن شگفت انگیزترین عجایب معماری و سازه های هنری در ارتفاع بلند ساختمانهای زیبا. مونیخ که عروس شهرها...
بگیرید دزد بیشرف را - تاریخ: 1402/10/22 ساعت: 4:05
دوشنبه 11/11/1400 (چه تاریخی) بعد از چند روز مریضی و دوری از دانشگاه، گفتم سری بزنم و کارهای عقب افتاده را سر و سامانی بدهم. ساعت 17 رسما کم آوردم و ضعف شدید گرفتم و دیگر مغزم از کار افتاد. هوا سرد بود و راه افتادم سمت خانه که ساعت شش و نیم رسیدم. یک ساعت و نیم در ترافیک با آن حال.قرار بود که نصاب ق...
اینجا مونیخ - (ایتالیا، آلمان 14): ایکا روما 2022: مستیام درد منو دیگه دوا نمیکنه - تاریخ: 1402/9/8 ساعت: 20:11
دسته دسته، دختر و پسرهای سرخوش یا پریشان، دست در دست یا سر بر شانه یا دست در کمر هم، در خیابانها جولان می دهند. یک طرف عده ای دارند آواز می خوانند و یکی هم نشسته روی زمین. طرف دیگر چند نفر با موهای بلند و لباسهای عجیب و غریب دارند می رقصند. یک دو نفر به دور از هیاهو گوشه خلوتی گیر آورده اند و تکیه ب...
یه پله ببرش جلوتر - تاریخ: 1402/7/30 ساعت: 13:26
آخرین تکه ناخن آغشته به خون را از لای دندانش تف کرد و گفت: "خونهای که توش کتاب نجس باشه، دیگه جای موندن نیست". روحی دستش رو گرفت و آورد پائین و گفت: کم این لامصب رو بجو. دیگه ناخن برات نمونده. آره، تحملش سخته، ولی تو بری، آخرین تیر رو به قلب ننت زدی. ریحانه تنها امیدش تو اون خونه سیاه این بود که به ...
پرسهزنی در شهریورهای دل - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 15:20
شهریور نه تابستان است و نه پائیز. حسرتی است از کارهای ناکرده و تابستانی که به سرعت برق و باد بساط عیش نیمه کارهاش را جمع میکند و ما را با حسرت و امید برای تابستانی دیگر تنها میگذارد. رسول خان خسروی، رفیقی است به تعداد 32 شهریور. از مهر 1370 که همکلاسی دانشگاه شدیم تا حالا داریم درباره همه چیز زندگی ...
اینجا ونیز - اتریش (ایتالیا، اتریش 13): ایکا روما 2022: چشم به راه باش ونیز xa0 - تاریخ: 1402/6/2 ساعت: 0:21
بلیط که در جیبت باشد یعنی تاریخ داری و آغاز و انجام کارهایت به جایی ختم می شود. خیالمان که از بلیط برگشت به ایران راحت می شود، چمدانها را می بندیم و تصمیم می گیریم دورالوداعی با ونیز'>ونیز داشته باشیم. آخرین نفسها در هوای نمور و نیمه داغ صبحگاهی ونیز، با حسرت عجین است. هنوز ناشناخته ها و نادیده های ...

برچسب‌های مرتبط

یکی از همین روزها ماریا | دو سال سربازی و خیانت | دو سال سربازی و خیانت عشق | آهنگ دو سال سربازی | خرید بیمه دوسال سربازی | بیمه دو سال سربازی | دانلود دو سال سربازی و خیانت | دانلود آهنگ دو سال سربازی | حق بیمه دو سال سربازی | deutsches museum