همین که نشستیم توی هواپیما برای برگشت، آنقدر خسته بودیم که به سرعت خوابمان برد. یکی دو ساعت بعد سرو صدا شد برای پذیرایی. بیدار شدیم و ساعت 2 و نیم نصف شب چیزی خوردیم. من دیگر خوابم نبرد و رفتم ته هواپیما که خالی بود و نشستم و این مطلب را نوشتم. امیدوارم که بتوانم بقیه سفرنامه را هم سرفرصتی بنویسم. دیدنی ها و گفتنی های هند تمامی ندارد. (چهارشنبه 23 فروردین 1396. ساعت 3 صبح)
********
صبح چهارشنبه 15 فروردین رسیده است. طبق برنامه ریزی قبلی قرار بود که بعد از ظهر امروز حرکت کنیم به سمت محالی که منطقه ای در کنار شهر چندیگر و در ایالت پنجاب هند است. اما صبح امروز جناب پی کی جین تصمیم گرفته بود که از این دوغ کره ای هم بگیرد. یا به قول ضرب المثل محلی ما "روغن ریغ (ریگ) بگیرد". به همین خاطر هفته گذشته ایمیل داده بود که صبح چهارشنبه را یک نشست کوچک برگزار می کند در محل موسسه "توسعه اقتصادی دانشگاه دهلی" یا همان IEG و هر کدام از ما سخنرانان مدعو که دوست داریم در این نشست صحبتی بکنیم.
به همین خاطر صبح زود ساعت نهی، سر و رو شسته رفتم محل نشست که غریبه هم نبود. کلی دوست و آشنای سال پیش را دیدم. کیف دارد که آدم دوست رفیق بین المللی از سراسر دنیا داشته باشد و خودش را در جهانی خارج از مرزهای جغرافیایی کشورش تنها حس نکند. دکتر اصنافی هم که دیشب نصف شب رسیده بود امروز اینجا بود. صبح که می خواستم بیایم کلی کنجار داشتم که کت و شلوار بپوشم و رسمی بروم یا خیر. آخر سر هم نپوشیدم و وقتی رسیدم آنجا دیدم که همه راحت و با لباسهای مناسب ولی نه کت و شلوار رسمی آمده اند. که خود این کنفرانس هم درس آموز بود. لازم نیست در هر فصل و ماهی و در گرمای سوزان 40 درجه کت و شلوار بپوشی و عرق بریزی. همه شرکت کنندگان در کنفرانس هم در چند روز کنفرانس با لباسهای مناسب فصل حاضر می شدند.
سمینار برگزار شد و خانم مگنونی (رئیس SLA از آمریکا)، برند مارک شفلد (آلمان)، لبیبه زین (اندونزی) صحبت کردند و ناهار از همان ناهارهای فلفل نشان و سبزیجاتی هند خوردیم. نان در هند که اتفاقا به آن "نان" می گویند اساسا باید مثل سایر بخشهای غذا پخته شود و آماده و یخچالی و ... ندارد.
بعد از ظهر طبق برنامه راهی سفر شدیم. دو ماشین استیشن تویوتا (کب) آمده بود. چمدانها را روی باربند گذاشتند و با طناب بستند که ما دل توی دلمان نبود که سالم بمانند. هم آفتاب داغ، هم باران دیشب و هم افتادن و شکستن آنها نگرانمان کرده بود که خوشبختانه سالم رسیدند. در ماشین ما لبیبه از اندونزی، شرلی کروز از فیلیپین و یو چن از چین بودند. بعد از کمی رفتن از توی کوله پشتی جادویی همیشه پر از خوراکی ما یک مقدار آجیل از عید جان سالم به در برده در آمد. به آنها تعارف کردیم و برداشتند. شکستن تخمه ماجرایی داشت. یکی دیگر از قابلیتهای ایرانی خودمان را کشف کردیم که بازهم موجب تعجب و حیرت حاضران شده بود. اینکه بتوانی تخمه را بشکنی _آنهم جابونی (کلمه درست تخمه ژاپنی)_ مغزش را همانجا در دهانت جدا کنی و پوستش را دور بریزی. لبیبه که گفت من همه را پوست خوردم و نمی دانستم که باید جدا کنی. دیگران هم آن را یا با دست میشکستند و بعد می ریختند کف دستشان و مغز را جدا می کردند.
عصر رسیدیم به محالی در حدود 15 کیلومتری چندیگر. موسسه IISER میزبان ما بود. موسسه آموزشی عریض و طویل و جدی که در پردیس دانشگاهی خودش بیش از یک شهر امکانات داشت. دانشجویان زیاد دختر و پسر در مقاطع مختلف و دانشکده ها و خوابگاه ها و خانه های سازمانی و البته فضای جنگی و طبیعی زیبا و عالی آن، موسسه آموزشی واقعی و جدی از آن ساخته بود. موسسه بزرگ بود و خلوت و به دور از هر گونه آلودگی صوتی و هوایی و ... هر ساعت شبانه روز که پنجره را باز می کردی و به صدای بیرون گوش می کردی واقعا فکر می کردی که داخل جنگل هستی. تنوع زیستی فوق العاده زیادی داشت. انواع پرنده ها و خزندگان در آنجا بودند. یک شب که رفته بودیم قدم بزنیم دیدیم صدای عجیب و غریبی شروع شد که خیلی شبیه صدای گربه است و از هر طرف می آید ولی کمی هم با صدای گربه متفاوت است. همان حدود ساعت 11 شب خانم ویساخی _دبیر کنفرانس و معاون کتابخانه IISER را دیدیم. در مورد صداها پرسیدیم و گفت این صدای "طاووس" است. طوطی، حواصیل، کبوتر، عقاب، کلاغ، پرستو و چندین مدل پرنده دیگر؛ سنجاب، سگ، قورباغه، مار، میمون و ... از جانوران موجود در موسسه بودند. شب هم باران خیلی زیبایی به باریدن گرفت که هوا را معرکه کرده بود. هوا از آن هواهای دم صبح شمال بود که بوی باران می داد و باد خیلی خنکی می وزید و عطر انواع گلهای وحشی و غیروحشی را در هوا می پراکند.
جدای از موسسه خود شهر چندیگر هم یکی از شهرهای زیبا و تر و تمیز هند به شمار می آید. شهری که به نسبت دهلی شلوغی خیلی کمتری دارد و خیابانها تمیزتر و مرتب تر است و ترافیک و صدای بوق هم کمتر در آن دیده و شنیده می شود.