با تجربه متروبازی فرانسه و آلمان، دیگر اینجا اعتماد به نفس کامل داشتیم که به راحتی بتوانیم از مترو استفاده کنیم. سال گذشته آن را خیلی جدی نگرفته و مانند توریستهای اتوکشیده یا جایی نمی رفتیم یا با تاکسی (همان کب) با هزینه گران چند جایی را می دیدیم. اما همان یکشنبه برای رفتن به چندی چوک (در اصل چندنی چوک نوشته می شود) کارت مترو ابتیاع کردیم به مبلغ 150 روپیه (50 روپیه برای خود کارت و 100 روپیه شارژ) و دلمان سوخت که چرا کارتهای متروی پارسال را به رایگان به راننده ها دادیم. برنامه امروز دیدار از قطب منار بود. با مترو رفتیم ایستگاه "دهلی نو" و با ریکشا خودمان را رساندیم به قطب منار. در بین راه آقای ریکشایی چیزی که ما نفهمیدیم و بعدا متوجه شدیم که ما را برد یک فروشگاه سوغاتی هندی. آقای فروشنده کلی تحویل گرفت و حتی پیشنهاد پذیرایی داد و می خواست پنجابی، ساری و سوغاتی های دیگر را به چند برابر قیمت قالب کند که موفق نشد و دست خالی آمدیم بیرون. این موضوع در بین راهنماهای گردشگری و راننده های هندی خیلی رایج است که توریستها را می برند به مراکز خرید و پورسانت خود را می گیرند. قطب منار، اثری از معماری اسلامی و هندویی فوقالعاده زیبا است که بازهم تلفیقی از هنرهای مختلف را در خود دارد. این مناره 72 و نیم متر ارتفاع دارد و بلندترین بنای آجری دنیاست. این مناره بزرگ از مرمر و سنگهای سرخ به تقلید از «منار جام» افغانستان، ساخته شد و به پنج طبقه تقسیم شده است که در فاصله هر دو طبقه، ایوان مدوری بهصورت کمربند آن را دربر گرفته است. البته در سالهای اخیر به خاطر خودکشی هایی که در مناره اتفاق افتاده اجازه بازدید از درون مناره را نمی دهند. در اطراف مناره هم بناهای باستانی زیبای دیگری وجود دارد. در گوشه و کنار مجموعه هم انواع سنگهای قدیمی و تاریخی بنا را می بینی که افتاده و مردم به عنوان صندلی از آن استفاده می کنند و آدم یاد تخت جمشید و لوور می افتد که در تخت جمشید سنگهای 2500 هر گوشه ریخته و در موزه های بزرگ دنیا مثل لوور هر تکه کوچک از اینها با چه ناز و ادایی نگهداری می شود و موجب حیرت همگان می شود. راستی یادم باشد وقتی برگشتم ایران حتما قیمت مراکز دیدنی و تاریخی خودمان را کنترلی بکنم. چون قیمت قطب منار برای خارجی ها 500 روپیه ( 30.000 تومان) بود و برای خود هندی ها حدود 50 روپیه. فضاهای سبز هندی هم در نوع خودش زیبا و دلنشین است. چمن های یکدست و وسیع که بر خلاف فضاسازی شلوغ و تکه تکه ما، خیلی بزرگ و چشم نواز به نظر می رسد. سنجابها بر روی زمین و شاهین ها در آسمان آبی هند با هواپیماهای غول پیکری که دائم از روی قطب منار رد می شوند، رقابت می کنند. بعد از قطب منار خواستیم برویم یک بازار خوب دهلی را ببینیم که سال گذشته دیده بودیم اما اسم و رسمش را فراموش کرده بودم. پرسان پرسان آمدیم دو ایستگاه قبل تر یعنی ایستگاه "ساکت" (خیلی از کلمات هندی شبیه کلمات ما است) و پیاده شدیم که یک هو خودمان را وسط گرمای حدود 40 درجه ظهر یافتیم. از ملت پرسیدیم که مرکز خرید و مال کجاست. آدرسی دادند و گفتند نزدیک است. اما بعدا به این نتیجه رسیدیم که نمی شود به نزدیک و دوری از نظر هندی ها خیلی اعتماد کرد. با همین راهنمایی، ما هم خام شدیم و پیاده راه افتادیم. ساعت 1 و نیم بعد از ظهر بود. گرما شدید و گرسنگی قالب شده بود. خلاصه بعد از نزدیک 20 دقیقه پیاده روی نفس گیر رسیدیم به مجموعه مالDLF اگر اشتباه نکنم. چنان گرما و گرسنگی فشار آورده بود که مستقیم رفتیم سراغ مجموعه فود کورت و یک راست مکدونالد را پیدا کردیم. توصیه می کنم که آدم گرمازده و گرسنه سفارش غذا ندهد. چون غذایی انتخاب کردیم و خانم بدلهجه چیزی گفت و ما هم تصدیق کردیم. بعد فهمیدیم مک دونالد با طعم و ادویه هندی سفارش داده ایم و ساندویچ سبزیجات است. کم در هتل و کنفرانس سبزیجات به خوردمان دادند که حالا اینجا هم غذای سبزیجات با ادویه هندی (ماسالا) باید بخوریم. هر طور بود گرسنگی و خستگی و گرما را کمی کم کردیم و رفتیم سراغ مغازه ها. چشمتان روز بد نبیند که دیدیم اینجا از مغازهای شانزه لیزه و لوکزامبورگ به مراتب گرانتر و غیرقابل خریدتر است. بعد از کمی گشت و گذار بیرون آمدیم و این بار خیلی شیک و مجلسی سوار ریکشا شدیم و رسیدیم ایستگاه مترو. خط متروی هند – با استناد به خوانده های اینترنتی- یکی از پیشرفته ترین متروهای جهان است. درست هم هست. واگنهای پهن و جادار برای این همه جمعیت، سیستم اعلام و نشاندهی ایستگاه ها و مسیرهای خوب و سرعت قطارها از مزایای آن است.