آخر سال میلادی که می شود، دلم ضعف می رود برای دیدن انواع و اقسام گزارشها و تحلیلهای سالانه این اجنبی ها. برای منی که همیشه کشته و مرده جمع بندی گذشته و تحلیل و برنامه ریزی آینده ام، این وقت سال، خیلی حس و حال خوبی می دهد. همیشه هم انگشت به دهان می مانم که چطوری این اجنبی های از خدا بیخبر! اینقدر ذهنهای تحلیلی جامع نگر دارند. من هیچ وقت استقرایی اندیش نبوده ام. یعنی خودم این طور فکر می کنم. جانم به لب می آید تا در هرج و مرج راهی را برای رسیدن به مقصود بیابم. خیلی ها را دیده ام تا کاری به آنها ارجاع می شود، همان گام اول شروع می کنند که انجام کورکورانه و از یک جایی پیش می روند. بعد از مدتی سرشان به سنگ می خورد و حالا در به در دنبال راه حل می گردند. همیشه هم یاد این دیالوگ صادق هدایت در نمایشنامه مازیار می افتم که از زبان مازیار، فرمانده طبرستانی می گوید: "تقصیر خودمان است که برای دینشان، فلسفه تراشیدیم". فلسفه تراشی به این قاعده اشاره دارد که کاری انجام گرفته و رفته و بعد از اینکه کارش بیخ پیدا کرده، تازه به این فکر افتاده که ریشه ها و غایتها اصلا چی هست که این کار به اینجا رسیده. مثل این مقایسه ایرانی و ژاپنی که: "ژاپنیها، یک سال فکر می کنند و برای حداقل 5 سال برنامه می ریزند و کار را شروع می کنند، اما ایرانیها، 1 سال کار می کنند و تازه می فهمند که راه را اشتباه رفته ان و شروع می کنند به 5 سال اصلاح و رفع عیب کردن".
اما من قیاسی اندیش، اول باید همه آن اقلامی را که به کارِ کارم می خورند بشناسم و بعد کنترل کنم که همه چیز دیده شده و به آن اندیشه شده است. حالا که مواد لازم در اختیار است، باید بنشینم به روابط بین این اجزا و اشیاء بیاندیشم که کی به کیه و چی به چیه؟ اول چی باید باشه و به تناسب و فراخور، چه اجزای دیگری در کجا قرار بگیرند و چه رابطه ای با اشیای بالاتر و پائین تر و هم ارز پیدا می کنند. در درس خواندن هم همینطور بودم. باید هر آنچه را که در جزوه و کتاب بود، به سبک و روش خودم آنالیز می کردم و یک شبه هستان شناسی درست می کردم. بعدا دیدم جزواتی که من حاشیه نویسی کرده بودم یا خلاصه برداری از درسهایم که شکل فلوچارتی داشت و دسته بندی ها در آن خیلی پر اهمیت بود بین دانشجویان ترمهای دیگر دست به دست می شد و چند نفری که بازخورد دادند، اشاره کردند که فقط با این دسته بندی های شما درس را یاد گرفتیم و نمره خوب به چنگ آوردیم.
سبک من چند اشکال عمده دارد که دو تا از اصلی ترینهایش این است. یکی اینکه خیلی طول می کشد، دوم اینکه با ذهن عجول و از سرواکنی کشور ما سازگاری ندارد. طول کشیدنش به این خاطر است که دو مرحله اساسی دارد. یعنی اینکه اول باید همه اجزاء را شناسایی کرد و در مرحله دیگر روابط و ارتباط بین آنها را مشخص کرد. البته، وقتی این دو مرحله سخت را پشت سر بگذاری، کارت خیلی خیلی راحت تر می شود. چرا که فرمول خیلی ساده ای برای رسیدن به موفقیت همراه با خلاقیت در این بین وجود دارد. با مشخص کردن وضعیت ایدهآل و تعیین وضع موجود، کافی است فاصله بین این دو یعنی رفع آسیبها و رسیدن به ایدهآلها را پر کنی. آن وقت است که نتیجه مقبول حاصل می شود. البته که به این سادگی که فقط یک سری کلیشه ها را ارائه کنیم نیست و باید راهکارهای حل مساله و شرایط لازم برای دستیابی به آن را فراهم کنی.
ناگفته نماند که وقتها خودم هم مجبور می شوم به همان سبک کار راه انداز استقرایی اندیشانه پیش بروم و امور اداری را هر چه سریعتر به سرانجام برسانم بدون توجه به گوشه ها و زاوایای کلی و روابط اساسی و درست بین پدیده ها، اما همیشه از خودم دلخورم که چرا نباید اصول کل نگرانه و گشتالتی که به آن معتقدم را به کار ببندم. چونکه توجه به این جزئیات و گوشه های به نظر پرت افتاده، دقت در چیدمان ستونهای یک بنای مهم است و لاجرم ستون باید قرص و محکم باشد.
دو نمونه خیلی عالی از کارهای کل نگرانه و در عین حال دقیق خارجی ها که همیشه با آنها حال کرده ام به این شرح است. یکی کتاب "همه مردان شاه" نوشته استفان کینزر با ترجمه رضا بلیغ است که تحلیل و جمع بندی آن از تاریخ و روحیات ایرانیها عالی است. یک جمله می گوید اما هزاران معنی در آن نهفته است.
دیگری نویسنده ای است که تازه کشفش کرده ام و چهار کتاب فوق العاده دارد که پاسخ خیلی از پرسشهای اساسی بشر در این کتابها نهفته است. نوال نوح هاراری (هراری) نویسنده اهل اسرائیل است که دکتری تاریخ از دانشگاه آکسفورد گرفته. در 4 کتاب که سه کتاب آن تاریخ گذشته، حال و آینده بشر است و یکی دیگر که تاریخ پول را بیان می کند، آنقدر جمع بندی جامع و زیبایی از تاریخ و زندگی بشر دارد که فوق العاده آدم را به وجد می آورد.
قبلا هم نوشته ام و گفته ام و حالا دوباره می گویم که اول برای تذکر به خودم باشد. حتما در زندگی برنامه ای داشته باشیم که در آن جمع بندی نقشی اساسی ایفا کند. به ویژه الان که داریم به انتهای سال نزدیک می شویم خوب است که جمع بندی از سالمان داشته باشیم. یکی از دوستان هلندی که او را در دهلی ملاقات کردم و با هم دوست شدیم، آقای پرفسور "کیم والت من" است. در انتهای سال میلادی، یک پیام تبریک سال نو فرستاده بود که یک فایل ضمیمه اش بود. در سه صفحه، جمع بندی خودش از سال 2018 را نوشته بود که خواندن آن خیلی لذت بخش و کیفور کننده بود. امیدوارم که ما هم بتوانیم با جمع بندی هر ساله مان، طرح و برنامه ای برای آینده و سالهای پیش رو بریزیم. پس: جمعش کنید (سال را می گویم).
برچسب:
نویسنده: باران ابراهیمی