اینها با پول مشکل دارند. یک اسکناس 500 یورویی به دست، راه افتاده ام و به همه صرافی ها، بانکها و هر جای دیگری که فکر کنید مثل میز ثبت نام و مدیریت ایفلا سر می زنم. بانکها می گویند که خرد کردن 500 یورویی ممنوع است و باید حتما حساب بانکی داشته باشی تا بریزیم به حسابت. دوشنبه 4 شهریور است و می خواهم پول خرد داشته باشم چرا که خرد کردن این مبلغ کلان!!!! سخت است. دکتر زمانی می گفت که از کل یوروی دنیا فقط 15 درصد آن 500 یورویی است و او در مدتی که بلژیک و اروپا بوده اسکناس 500 یورویی ندیده تا آمده تهران. ما هم به طنز گفتیم لابد از این 15 درصد حتما 16 درصد آن در تهران است. مثل ماشینهای پورش و بی ام دابلیو که مثلا از 100 ماشین سفارشی تولیدی، 95 تای آن در ایران و تهران است.
اما این 500 یورویی یک خاصیت این را داشت که مجبورم کرد بانکهایشان را ببینم. اصلا فکر نکنید بانک در اینجا یعنی یک جای شلوغ و بزرگ و پر کارمند و مملو از سر و صدا. بانکها خیلی شکل بانک ندارند و خلوت هم هستند و دو سه نفری کارمند در آنها کار می کند. اما سیستم امنیتی در آنها خیلی جالب است. یک دکمه می زنی (در مترو و بانک و ساختمانها و ... این دکمه یک شکل است) و منتظر می شی تا چراغ روی در سبز شود، بعد داخل می شود و تازه می بینی توی یک قفسی که در گنده دیگری جلویت بسته است. بازهم همان دکمه را می زند و تا در قبلی بسته نشود این در سبز نشده و باز نمی شود. فرایند برگشت هم اینگونه است.
بالاخره این اسکناس 500 یورویی من بالطایف الحیلی آب می شود. قسمت روزگار را ببین. خان سالمرون، رئیس ایفلا، دو سال پیش در اسفند ماه 96 آمده بود ایران. برای ویزایش 90 یورو پرداخته بود که باید کتابخانه ملی به آنها می داد و هنوز پرداخت نشده بود. با اتفاق و پیشنهاد آقای دکتر زمانی و آقای دکتر خسروی رفتیم بخش مدیریت ایفلا و خواستیم که آن را بپردازیم. گفتم که اینقدر ندارند و همینطور هم شد. وقتی رسید را دادند و خواستند که بقیه 410 یورو را بدهند، دیدند که ندارند. خانم مدیریت رفت به پذیرش و پول گرفت و آورد و خلاصه این ماجرا ختم به خیر شد.
یکی از مشکلات داشتن گوشی آیفون، غیرفعال شدن اپل آی دی است. در آیپی ایران هم نمی شود اپل آیدی درست کرد و اگر اپل آیدی هم غیر فعال شود، روزآمدسازی نرم افزارها و کلی کارهای دیگر گوشی از دست می رود. در سالن که نشسته بودم، یادم آمد که مدتی است مصیبت اتمام اپل آیدی گریبانگیرم شده. همانجا شروع کردم به ثبت نام برای اپل آیدی. در کمال تعجب دیدم که درست شد و دارد کار می کند. واقعا زندگی و مسائل آن می توانند به این سادگی باشند؟ یا اینکه اگر برای آن زحمت بیشتری بکشیم و خون جگر بخوریم، ثواب بیشتری نصیبمان شده است.
راستش را بخواهید من خیلی خوشحال نمی شوم که مملکتمان باز شود. فکر کنید که کشور ما هم مثل بقیه کشورهای دنیا شده و همه چیز در آن آزاد است. دیگر چه انگیزه ای برای رفتن به کشورهای دیگر می ماند؟؟!! همه جذابیت ماجرا به این است که از مرزها خارج شوی و نادیده ها و ناشناخته ها را کشف کنی. شبها که پیاده روی می کنم و در میدان سینتگما چند دقیقه ای را می نشینم، تعجب می کنم که نه پلیسی در کار است و نه گشتی و نه کسی کنترلی دارد، اما نه دعوایی دیده می شود و نه بی حرمتی و بی اخلاقی. هر کس هر طور که دلش می خواهد می پوشد و هر کار هنجارینی که خوشش بیاید انجام می دهد و هیچ دعوا و اختلافی هم پیش نمی آید. پس محدودیتهایی که داریم به یک دردی هم می خورند!!!
روز قبل خانم دکتر کازرانی تماس گرفتند و گفتند که دوشنبه ساعت 11.45 مقاله شان باید ارائه شود و نتوانسته اند تشریف بیاورند. مقاله و اطلاعات را فرستادند. صبح رفتم بخش سخنرانان. تشکیلات خوب و منسجمی است. عکس گرفتند و بلافاصله در سیستم آپلود کردند. بعد هم اسلایدهایی که قبلا ارسال شده و آپلود کرده بودند را کنترل کردیم. سریع و حرفه ای اطلاعات وارد سیستم می شد که روی سیستم هر نشست قابل ارائه بود. خیلی خارجی و مهندسی شده بود. مقاله ایشان را با موضوع تحلیل مقالات ایرانی حوزه پرستاری مبتنی بر شواهد ارائه کردم و جالب بود که یک همکار احسان محمدی از آمریکا هم در پنل ما بودند که با هم عکس گرفتیم و برای احسان فرستادم. دنیای کتابداری جهانی هم دنیای کوچکی است و همه هم دیگر را شدید می شناسند.
بعد از ناهار که با همراهی تیم ایرانی و امکانات موجود در کیفهایمان شکل گرفت، غذای آماده هانی و چیکا و فکر کنم کاچین، رفتیم برای بخش پوستر که وقت ارائه و نمایش آنها بود. بخش پوستر همایشهای بین المللی همیشه پر از ایده های خلاقانه است. استقبال از آن هم متفاوت و بالاست. بر خلاف کشور ما که هر مقاله ای ضعیف تر است می رود برای پوستر اما در ایفلا و همایشهای بین المللی مستقلا باید برای پوستر اقدام کرد. آنقدر ایده های جالبی هم برای طراحی و هم گزارشهای کارها دیده می شود که آدم به وجد می آید. بسیاری از اینگونه کارها هم در کتابخانه های ما انجام می شود اما یا اطلاع نداریم یا اعتماد به نفس لازم را نداریم و یا بلد نیستیم که آنها را جهانی کنیم و با انعکاس آنها به کتابداران دیگر در سراسر دنیا، حاصل کارهایمان را ثمربخش تر کنیم. خوب است کارگاه های مستقلی با تاکید بر ارائه پوسترهای جذاب در ایفلا برگزار شود و به همه علاقه مندان علاوه بر آموزش حرفه ای، جرات و جسارت ارائه کارهای خوب و خلاقانه کتابخانه که ممکن است برای خود ما عادی تلقی شود، آموزش داده شود.
خوشبختانه اینستاگرام انجمن کتابداری ایران هم راه افتاده و خیلی از اخبار ما را منعکس می کند. اینستاگرام، تویتر و فیسبوک، ابزارهای محبوب این روزهای ما هستند. اگر هشتگ ایفلا را هم وارد کنیم حتما عکسهایمان همه با هم دیده می شوند.
امسال از چهار موسسه ایران نماینده در ایفلا وجود داشت. کتابخانه ملی 5 نفر، شهید بهشتی 1 نفر (بنده حقیر) نهاد کتابخانه های عمومی و در نهایت، کتابخانه مجلس که با دو تیم آمده بودند. یک تیم رسمی دونفره و یک تیم سه نفره که همکاران مجلس خودشان با خلاقیت و جذابیتی آمده بودند. زمینی آمده بودند استانبول و از آنجا هم به یونان و از اینجا هم به ایتالیا و سوئیس و فرانسه. اروپاگردی حسابی که با سرفرماندهی کوروش خان نوروز مرادی انجام گرفته بود.
بعد از ناهار هر کسی رفت سراغ یکی از نشستها و پنلها. من هم سری به پنل متادیتا زدم. خیلی سریع گزارش می دادند و مسائل مختلفی را مطرح می کردند. بعد هم فرصتی دست داد تا با آقای دکتر زمانی و دکتر خسروی بنشینیم و قهوه ای بزنیم و در مورد مسائل مختلف صحبت کنیم. از وقتی که آقای دکتر صالح زمانی به بخش روابط بین الملل کتابخانه ملی آمده اند، الحق که تکان زمین لرزه ای و حرکت شدیدی در جریان بین المللی کتابخانه ملی و از همه مهمتر ایران به وجود آمده است. سر ایشان درد می کند برای ارتباطات بین المللی خیلی خوب. به دو زبان انگلیسی و فرانسه به خوبی صحبت می کنند و در طول این دو سه سال، بسیاری از افراد مهم ایفلا و جهان را در حوزه علم اطلاعات شناخته اند. رئیس ایفلا، کمیته مارک ایران، رئیس کتابخانه ملی مالزی، مجارستان و ... و تا حدود خانم جان ریچاردز که به دعوت کتابخانه های عمومی آمدند از ثمرات نیک فعالیتهای ایشان و تیم همراهشان است. با انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران هم مجله خیلی خوب "آی بولتن" را سردبیری و همراهی می کنند که خیلی تاثیرگذار بوده است.
آقای دکتر فریبرز خسروی هم در این سالها به نظرم بیشترین ایفلانورد ایران بوده اند. خاطرات زیادی از ایفلاهای مختلف دارند که در همان عصر چای و قهوه حسابی تعریف کردند. از زمانی گفتند که آقای پیتر لور رئیس نشست کتابخانه های ملی بود و چقدر دوران طلایی برای این نشست بود. در کشورهای مختلف و شاید حدود 20 ایفلا را حضور داشته اند. در برخی از ایفلاها تنها نماینده ایران بوده اند. صحبت کردیم و قرار شد که اگر بتوانند یک جدولی از ایفلاهایی که حضور داشته اند و کسانی که همراهشان بوده اند تهیه کنند. همچنین اگر بشود یک تاریخ شفاهی برای ایفلاها تهیه شود و ایشان از مسائل و خاطرات و اتفاقات سفرهای ایفلا و تجربیات آن بگویند.
برچسب:
نویسنده: باران ابراهیمی