خرید بک لینک

از آکروپولیس که بیرون میآیم دوباره پیاده روی شروع میشود. در طول چند ماه گذشته، یعنی دقیقا از اردیبهشت تا الان حدود 5 کیلو وزن کم کردهام. هم غذا را کنترل کردهام و هم میزان شنای هفتگیم دست کم 500 متر اضافه شده است. اما به قول معروف "یک عمر عبادت به نگاهی به باد میره" حالا امان از رژیمها و کاهش وزنهایی که به یک همچین سفری به باد میره. فقط پیاده روی های مفصل میتواند این درد را درمان کند. هم از زیبایی های محیط بیشتر بهره میبری و هم اینکه تمرین خیلی خوبی است. چند مسیر برای بیرون آمدن وجود داشت. فضای اطراف با درختان زیتون و کاج سوزنی و گاهی انار پوشیده شده است. جیرجیرکها هم که تعهد و پشتکار محشری دارند و دائم و در هر حالی دارند میخوانند. از مسیری آمدم که بعد از یکی دو کوچه رستورانی سر نبش پدیدار شد. یکی از مهمترین جاذبه های یونان همین رستورانها و غذاهای مدیترانه ای و نسبتا ارزان (در قیاس با دیگر کشورهای مشابه) است. در هر جا هم با کلی ستون و سنگهای باستانی مواجه میشوی. حتی در مسیر ریل مترو و قطار. حتی در داخل ایستگاه مترو موناستریسکی کلی از این آثار باستانی همینطور مانده. کلا فکر کنم یونانیها از بس آثار باستانی را جمع و جور کردهاند و هی خرجشان کردهاند خسته شدهاند. البته اینها فقط متعلق به خود یونان نیست و حقیقتا میراث جهانی است و به یک کشور و یک مرز تعلق ندارد.

در همین مسیر یک سری ستون و بناهای خیلی قدیمی و سنگهای تلنبار شده دیدم. رفتم و دیدم عجب جایی را کشف کردهام. قبلا در موردش خوانده بودم که کتابخانه هادریان از جمله جاهای دیدنی است و حالا جلویم سبز شده بود بدون اینکه بدانم. برای یک کتابدار هیچی شیرین تر از رویارویی با کتابخانه آنهم از نوع یک عالمه ماقبل تاریخ نیست. کتابخانه ای که طومارهای پاپیروس و در دوره های احتمالا لوح های گلین و پوست نوشته و ... مواد اولیهاش را تشکیل میداده. البته برادران سقراط و افلاطون و ارسطو بخت این را نداشتهاند از این مجموعه استفاده کنند. اما افکار و فلسفه آنها از پایه های قدیمی بوده که وجود این کتابخانه که در سال 132 قبل از میلاد (فکرشو بکن) بنا شده را ضروری فرض کرده. به پذیرش گفتم من هم کتابدارم و میخواهم از این کتابخانه بازدید کنم و 4 یورو ندهم. گفت که کتابدارها هم باید بپردازند و فقط دانشجویان معاف هستند. کتابخانه با عظمتی بوده و در طول زمان خیلی سرد و گرم چشیده اما خوشبختانه همچنان به اسم کتابخانه در بین این همه مجموعه باستانی شناخته میشود.

بعد از این همه آثار باستانی میدان موناستریسکی ظاهر میشود که قلب تپنده ای است. هزار رنگ و هزار صورت است. بخشی از کوچه های آن بازار معروف پاکاره وجود دارد که هر چه بخواهی در آنجا پیدا میشود. از یادگاریهای یونانی تا لباس و غذا و به ویژه روغن زیتون. همینطور با مردم و محیط و خیابان رفتم و دیدنیهای بسیار دیدم و یکباره به مترو رسیدم و دیدم که سه چهار ایستگاه آمدهام. خیلی از این خیابانها و خود آکروپولیس هم راه ماشین و تاکسی و اتوبوس خور ندارد و تا جایی میشود رفت و بقیهاش پیاده است که خیلی هم خوب است کمتر به اینجاها صدمه میخورد. بعد هم خیابان چاتزیچریتسو اگر اشتباه نکنم ظاهر شد که برای پیاده روی عصرگاهی خیلی مساعد بود و مردم دسته دسته آنجا بودند.

یک جایی در میز و صندلی یکی از رستورانها نشستم تا هم نفسی تازه کنم بعد از این همه قدم زنی و هم اینکه با اینترنت مسیر را چک کنم. تشنه بودم شدید و خب با حساب ایرانی خرید آب معدنی به 2 یورو (یعنی حدود 26000 تومان) اصلا تو کت آدم نمیره و خیانت به اقتصاد مملکته کلا. طبق رسم رستورانهای اینجا یک لیوان بزرگ آب خنک که اول ورود میآورند برای من هم گذاشتند. گفتم دارم میروم اما میشود آب را بخورم. گفتند رایگانه و می تونی بخوری. شاید یکی از دلچسب ترین آبهایی بود که در زندگیم خورده بودم. نوازندگان و دست فروشان در جای جای این خیابان بودند. جالب اینکه اغلب دست فروشانی که دستبند و گردن بند و تسبیح و ... میفروختند، همگی با دست و در همانجا آنها را میساختند و میفروختند. انجیر و زیتون مهمترین میوه های اینجا هستند. در جای جای شهر درختان آن هست و در این فقط که وقت رسیدن آنهاست در میز صبحانه هم انجیر دیده میشود. زیتونهای متنوع هم همه جا دیده میشود.

یکی از جالبترین وسایل حمل و نقل اینجا اسکوتر است. اسکوترهایی که در همه جای شهر دیده میشوند و پارک شدهاند. اپلیکیشنی به اسم لیمو دارند که اگر دانلود کنی و با آن کیو آر کد روی اسکوتر را اسکن کنی میتوانی استفاده کرده و لذت سواری سریع و عالی با اسکوتر برقی را تجربه کنی.

با تجربه این سالها آموختهام که نباید هتل را یکجا گرفت. چون اگر خوشت نیاید مصیبت خواهی داشت و ممکن است عوض کردن آن سخت باشد. دو شب هتلم تمام شده بود و باید فکر جایی میکردم. متاسفانه هتل آپارتمانهای خوب پیدا نشد. البته بود به قیمت مناسب اما نمیشد گرفت. چندجایی را در شهر پرسیدم و از شبی 70 یورو تا 200 یوری نیوهتل بود. دیدم بخواهم جابجا شوم هم سخت است و هم اینکه این هتل خودم که در قلب شهر است را از دست میدهم و کلی باید هزینه کنم برای رفت و آمد در سطح شهر. به هتل خودم گفتم به شرط ارائه تخفیف همینجا میمانم. به همین خاطر نزدیک به ده یورو تخفیف دادند و به شبی 75 یورو هتل توافق کردیم. البته به شرطی که نقدی بدهم و نه با کارت اعتباری. یک اسکناس 500 یوروی در آوردم و به پطرس خان پذیرش دادم. ماجرای پارسال با خانم ریبری در پرتغال سر این اسکناس 500 یوروی تکرار شد. بنده خدا آخرش گفت باید کپی از آن بگیرم. دستگاه خراب بود و نشد. اسکناس را برگرداند و گفت این پول خیلی زیادی است. من مسئولیت را نمیپذیرم. پیش خودت باشد تا فردا بدهی به مسئول شیفت صبح.

برچسب: نویسنده: باران ابراهیمی تاريخ: جمعه 5 مهر 1398 ساعت: 1:26

صفحه بندی