خرید بک لینک

وقتی چشم لوکا پاگورو در کارتن زیبای "لوکا" به موتور وسپای قرمز براق میافتد دلش چنان میرود که مسیر زندگیاش به ماجراهای مفصلی برای رسیدن به این موتور دردانه و نماد ایتالیا کج میشود. حالا مثل لوکا چشم میچرخانم و هر جای شهر وسپاهایی در رنگ و مدلهای مختلف میبینم با این تفاوت که وقتی رد میشوند موهای افراشته در بادی را از زیر کلاه کاسکت میبینم که نشان میدهد این موتور، بر خلاف سایر موتورها که خیلی مردانه است، 1ای 1 دارد. موتورهای خفن دیگری از بیام و تا یاماها و... هم دیده میشوند اما وسپاست که نماد ایتالیا به شمار میآید. جالب است که برخلاف سایر شهرهای اروپایی چندان خبری از دوچرخه نیست. اسکوترهای برقی با سرعت حرکت میکنند و حالی بهتر از دوچرخه دارند. در کنار متروی شهر رم که چهار خط اصلی دارد، اتوبوسهای فراوانی در شهر میچرخند و تکمیل کننده حلقه حمل و نقل عمومی، تراموا است که در مسیرهای کوتاهتر و بیشتر در مرکز شهر مورد استفاده قرار میگیرد.

ایستگاههای زیادی را باید ببینیم اما وقت خیلی کم است. از بین همه جاهایی که باید ببینیم، اولویت را به 1 میدهیم. آخر خیلی جالب است که یک کشور در دل شهری جا شده باشد و با اینکه فقط حدود 1000 نفر جمعیت دارد و 44 صدم کیلومتر، برای خودش تشکیلات کشوری داشته باشد و در عین حال برای جهانی تصمیم بگیرد. درست است که کلیسای اصلی کاتولیک است اما تصمیماتش به نوعی بر همه جهان تأثیر میگذارد. دولتشهر واتیکان، یک پادشاهی مطلقه است و رهبر کاتولیکهای جهان در آن اقامت دارد. این دولتشهر، زندان ندارد اما ارتش مستقلی با لباسهای رنگین خاص دارد که قد همه آنها بیشتر از 174 سانتیمتر است و در جلوی کلیسای سیستین که مراسم تحویل پست را انجام میدادند چندتایی از آنها را با آن لباس و ظاهر تاریخی خاص دیدیم. طلاق در واتیکان ممنون است و جالبه که بیشترین آمار جرم و جنایت را در سالهایی برای آن به عنوان یک کشور ثبت کردهاند که البته دلیل آن هم کمی جمعیت و توریستی بودند منطقه است. سالانه 5 میلیون نفر از واتیکان بازدید میکنند و اصلیترین خلافکاری که آنجا صورت میگیرد جیب بری است. شهر باستانی رم و اطراف آن از تپههای مختلفی تشکیل میشده است که هر یک نامی داشتهاند. یکی از این تپهها که محل به صلیب کشیدن پطرس مقدس و در نهایت تأسیس کلیسای سن پیتر بود، تپه واتیکان نام داشت که نام واتیکان را از همین گرفتهاند. جالبه که نرخ تولد در واتیکان صفر است و اصلاً کسی متولد آنجا نیست چون زایشگاه ندارد. جالبترش این است که وضعیت حجاب کشور واتیکان بسیار مهم است و برهنگی به هیچ عنوان پسندیده نبوده و افراد باید لباسهای آستیندار به تن کنند. در این کشور استفاده از لباسهایی که آستین ندارند با جریمه نقدی برای اهالی همراه است.

روبروی قلعهای بلند و خاص اتوبوس نگه میدارد و در خیل جمعیتی که در اطراف ایستگاه سن پیترز در حرکت هستند حل میشویم. روبروی قلعه یک چند تابلوی نقاشی جلوی مغازه مانندی میبینم و ناخودآگاه وارد مغازه میشوم. پر از تابلوهای عجیب و غریب است که روی چهارپایه یا صندلیها گذاشته شده یا به دیوار آویزان است. آقای خوشتیپ و خوش برخوردی هم آنجاست به اسم رودی (آیدی اینستاگرام: @roddykincaid). در مورد عشقش به مصورسازی صحنههای دینی میگوید و در مورد آثارش مثل ابراهیم و رد شدن از آتش یا قربانی کردن، آفرینش انسان، حوا و سایر مفاهیم دینی که به تصویر کشیده توضیح میدهد. با هم عکسی میگیریم و بعداً در اینستاگرام دنبالش میکنم و بیشتر آثارش را میشناسم.

از پلی بر روی رود تیبر (که در لاتین تیبریس و در ایتالیایی تِوِرِه نامیده میشود) و سومین رود طولانی ایتالیاست جمعیت در حال رد شدن برای ورود به قلعه واتیکان است. از هر مذهب و ملیتی در میان جمعیت هست. برخی مسیحیان معتقد هستند که گاها دو صلیب بر روی هم به گردن انداختهاند و با خلوص خاصی به ساختمان یا جایگاههای مختلف نگاه میکنند و زیارت میکنند.

در میانه پل مجسمهای به رنگ خاکستری تیره است که پیکره زنی است که گویی لم داده و دست به زیر سرش نهاده است. اگر حواست نباشد پایت به آن گیر میکند یا ممکن است روی آن پا بگذاری. نتوانستم بفهمم ماجرایش چیست. دو طرف پل رودخانه تیبر در جریان است. آبی سبز و تمیز دارد با کنارههایی کمی ایرانی – یعنی نشانههایی از آشغال و خرت و پرت در اطرافش هست. با این حال زیباست و جلوه خاصی به قلعه و پل داده. بر روی پل مجسمههای قدیسان است.

بنای قلعه خشت و آجری است که در جاهای هم ریخته یا مرمت شده. اما اصالت و بدویت آن پیداست. صفی را در ورودی میبینیم که در آفتاب داغ ساعت 13 ظهر به انتهای آن میپیوندیم. به نوبت مردم را وارد قلعه میکنند. آنجا هم صف دیگری است برای بلیط. هر نفر 12 یورو ورودی دارد.

ورودی قلعه از دالانی طویل با سقفی بلند و با آجرهایی در کناره است. گویی مسیر عبور و مرور اسبهای سلطنتی باشد. سربالایی هم دارد. مدام یاد فیلم "دو پاپ" میافتم که بسیاری از صحنههایش در همین جاها فیلمبرداری شده است. میگویم بیخود نبوده که پاپ میخواست استعفا کند از بس که این سربالایی و هر روز رفتن و آمدن از آن سخت است. البته بعداً در طبقات بالا فهمیدیم که برای ساختمان آسانسور هم به شکل هوشمندانهای که اصلاً به چشم نمیآید ساخته شده و بدون صدمه به نما و بنا دارد کار خلقالله کارمند آنجا را حل میکند. با خودم فکر کردم که یک درصد فکر علما و فضلای مذهبی کار سخت و طاقت فرسایی مثل رفت و آمد از یک مسیر شیب دار و سخت و طولانی و سه طبقه بلند را انجام بدهند!

در این عمارت به همه چیز فکر شده است. در هر طبقه جاهای بازی برای ایستادن، نفس تازه کردن، دیدار از آثار تاریخی و سنگ و خشتهای به جا مانده، موزه و... هست. هره ها و کنگرههای طبقات مختلف اجازه میدهد که شهر را بهتر ببینی. قلعه دایرهای شکل است و در طبقات مختلف موزههای مختلفی هست. اتاقهای مخصوص جلسه و دعا با نقاشیهای زیبایی از افراد سرشناسی مثل میکل آنژ تزئین شدهاند. سقفها همچنان بلند است.

یک جایی نوشته بود کتابفروشی و بامید دیدن کتابها سرازیر آن راه پله به سمت پائین شدم. اما به محوطه بازی ختم شد که صحنهای از سنگ داشت و در بالای آن نورافکنهایی کار شده بود که گویی محل برگزاری نمایش و کنسرت و سخنرانی بود اما از کتابفروشی خبری نبود یا شاید هم بسته بود.

از آنجا به کتابخانه رفتیم که محل لوحهای قدیمی موجود در جعبههایی در بسته بود که زنجیرهایی هم داشت. آدم را یاد دژنبشتها و کتابهای زنجیر شده در قرون وسطی میانداخت. همان زمان که انگیزاسیون در جریان بود و کتاب خواندن و فهمیدن جرمی بزرگ و گناهی نابخشودنی. همان الگوی تکراری حکومتهای مذهبیمنحرف که با آگاهی همیشه مشکل دارند و فکر میکنند که حماقت مردم یعنی دوام حکومت ما. اروپا این مسیر پر سنگلاخ را بسیار سخت پیمود تا بالأخره در عصر روشنگری و رنسان جامعه فهمید که باید دین و سیاست هر کدام راه خود را بروند و ضمن احترام به همدیگر، نمیشود آب و شن را قاطی کرد و انتظار نوشیدنی گوارا داشت.

در طبقه بالا یک تراس مانند گرد است که تمام دور قلعه را پوشانده و از زیر طاقی ها زیبایی های شهر رم پیداست. هر چند که جلوی طاقی ها را شیشه زدهاند که خطری نداشته باشد اما رودخانه پیچیده در دل شهر و شاهکارهای معماری در جای جای رم دیده میشود. یک کافه خوش رنگ و لعاب و سرسبز هم در آن ارتفاع هست که کنار طاقنماها نشستن و چیزی نوشیدن و خوردن را به تاریخ پیوند میزند.

مهمترین قسمت قلعه به نظرم پشت بام آن است. یک محوطه بزرگ که دیوارههایی به ارتفاع حدوداً یک متر و نیمدارد که از خطرات سقوط جلوگیری کند اما نمایی 360 درجه از شهر رم را به دست میدهد. شهری وسیع به همراه ساختمانهای تاریخی و کوچه و خیابانهایی که جای جای آنها سبز است و تا دامنههای کوه ادامه دارد. رود تیبر که در دو طرف قلعه در جریان است و پلهای روی آن زیبایی خاصی دارد. کشتیهای تفریحی هم بر روی آب در جریان هسته و دسته دسته توریست در جاهای مختلف جمع شده و راهنماها دارند برایشان حرف میزنند و برای دیدن این همه زیبایی تشنهترشان میکنند.

یکی از زیباترین تصویرهای در واتیکان مجسمه بزرگ فرشته ای بر روی پشت بام آن است که شمشیری در دست دارد که در حال غلاف کردنش است. یعنی اینکه شمشیر و خون بس است و صلح را در جهان باید گسترش داد. همان پیامی که مسیح به خاطر آن آمد و زیست و بر صلیب شد. این تصویر در پس زمینه آسمان زیبای آبی رنگ و ابرهای سفید تکه تکه بیشتر به چشم میآید و صلح و آرامشطلب میشود.

ساعت تقریباً 2 بعد از ظهر شده و آفتاب سوزان است از بس که هوا تمیز است. کنار رودخانه و در سایه درختان واتیکان سایهای پیدا میکنیم و ناهار را میخوریم. مرغهای ماهیخوار خیلی خوب تشخیص میدهند که کجا ممکن است سفرهای برپا باشد و به سمت ما هجوم میآورند. کبوترها هم در حال سورچرانی خرده نانها هستند. از بس راه رفتهایم پاهایمان فشرده شده و در آوردن جورابها و کفشها کمی به رفع خستگی ما کمک میکند.

به سمت میدان سن پیتر که بزرگترین و زیباترین میدان کشور واتیکان است حرکت میکنیم و با خیل جمعیت همراه میشویم. ماشینها هم در حال حرکت از یک خیابان در مسیر میدان هستند که گاه با حرکت یک راننده صدای بوق ممتد بقیه در میآید. مهمترین جاهای دیدنی واتیکان کلیسای سیستین و کلیسای سن پیترو هستند که با میدان سن پیترو یک مجموعه زیبا را ایجاد کردهاند. میدان به صورت نیمدایره طراحی شده و دو طرف آن رواقهای خیلی بلندی است که بالای آنها مجسمه است. در وسط هم فضای خیلی بزرگی برای جمع شدن جمعیت یا نشستن است.

کلیسای سیستین مهمترین و زیباترین کلیسای این مجموعه است که طراحی آن از میکل آنژ است و نقاشیهای او بر این مجموعه خیلی معروف است و در فیلم دو پاپ هم بسیار دیده میشود. صف طولانی نزدیک به یک کیلومتر جلوی کلیسا دیده میشود که آدم اصلاً نمیتواند فکر کند که به آن نزدیک بشود چون احتمالاً یک روز کامل فقط باید در صف باشی تا به درب ورودی سیستین چپل برسی. این کلیسا محل برگزاری همایش گزینش پاپ جدید است که پس از مرگ، استعفا یا برکناری پاپ برای انتخاب پاپ جدید با شرکت تمامی کاردینالهای کلیساهای کاتولیک برگزار میشود. کلیسای سیستین همچنین به خاطر معماری و تزئینات هنرمندان عصر رنسانس همچون میکل آنژ، ساندرو بوتیچلی، پیترو پروجینو، پینتوروچیو و دیگران مشهور است. میکل آنژ ۱، ۱۰۰ متر مربع از سقف نمازخانه را در سالهای ۱۵۰۸ تا ۱۵۱۲ میلادی و زیر قیمومیت پاپ ژولیوس دوم نقاشی کرد. نقاشیهای سقف کلیسای سیستین و به ویژه اثر واپسین داوری (۱۵۳۴–۱۵۴۱) از شاهکارهای هنر نقاشی میکل آنژ بهشمار میروند.

در کنار میدان و کاخ رسالت، مغازههای مختلفی هست که یک کتابفروشی را انتخاب میکنیم و وارد میشویم. فرزاد کتابی از طراحیهای میکل آنژ خواسته و خوشبختانه یکی به زبان انگلیسی پیدا میکنیم و ده یورو هم قیمت آن است. روزاری هم خواسته که به شکلهای مختلف در آنجا هست و از یک یورویی تا 30 یوروی با طرح و کیفیتهای مختلف دیده میشود. روزاری چیزی شبیه تسبیه خودمان است اما مهرههای آن حرکت نمیکنند و یک صلیب هم در انتهای آن است. مراسم تغییر شیفت سربازان ارتشی با آن لباس راه راه پهن سرخ و زرد و سبز و نارنجی مخصوص و کلاه پره دار رومی که با صدای بلند و خاصی تحویل شیفت میدهند دیدنی است. حسرت میخوریم که چرا نمیتوانیم درون کلیسای سیستین را ببینم اما چه میشود کرد که وقت خیلی تنگ است و صف بسیار طولانی.

یک حسرت دیگر هم میخوریم که نمیتوانیم کتابخانه واتیکان را ببینیم. به خصوص وقتی این توصیف را در موردش میخوانم بیشتر حسرت میخورم: کتابخانه واتیکان به طور کلی یکی از قدیمیترین کتابخانههای جهان محسوب میشود درخشش سنگهای این کتابخانه بسیار ارزشمند است به طور کلی این کتابخانه دارای زمینی زیبا به صورت چهار گوشه است و البته که ستونهای این کتابخانه به صورت چند نگینی شکل طراحی شدهاند البته که این کتابخانه امروزه برای فضای گردشگری مشخصی دنبال میشود و بازدید از ان تحت شرایط خاص و در زمانهای مشخص صورت میگیرد.

امروز سه شنبه است و در برنامه کنفرانس "کوکتل پارتی" برای ساعت 5 و نیمغروب طراحی شده که نمیدانیم چیست. به هر حال سوار اتوبوس توریستی در طبقه بالا میشویم که باران هم شروع میشود و هوا را لطیفتر میکند. با حسرت از کنار ایستگاهها و جاهای دیدنی میگذریم و میرسیم به نزدیکی میدان باربیونینی. نرسیده به میدان و در کنار خیابان دکههای کتابفروشی بسیار زیادی است که انواع و اقسام کتابهای قدیمی و جدید و نایاب را میشود آنجا پیدا کرد. تعداد آنها هم بسیار زیاد است.

خودمان را به هتل میرسانیم و لباس عوض میکنیم و راهی محل مهمانی افتتاحیه میشویم. خوشبختانه نزدیک است و ده دقیقه بیشتر طول نمیکشد. صفی را جلوی محل برگزاری میبینیم و کیفهایی با نشانه 1 و کنفرانس امسال که امیدوارکننده است. میپرسیم و میگویند که اول باید برویم به محل برگزاری کنفرانس که در خیابان کناری است و ثبت نام کنیم و کارت بگیریم. به آنجا یعنی Antonianum Auditorium میرویم و خوشبختانه اسممان هست و کارتی با نام من و یک کیف با اقلامی از جمله برنامه چاپی کنفرانس به ما میدهند.

فکر میکردم که مهمانی با مراسم خاصی شروع شود و اتفاق ویژهای بیافتد. اما میبینیم که از ساعت 5 و نیمبه بعد که کم کم افراد مختلف میآیند، بساط سرو نوشیدنی و خوراکی فراهم میشود و یا با سینی میآورند بین جمعیت یا اینکه همه در صف میایستند و از بار چیزی که میخواهند را تحویل میگیرند. در واقع برنامه فقط آشنایی افراد با هم و گفتگو در فضایی غیررسمی است. چیزی که خارجیها خیلی دوست دارند و به آن اهمیت میدهند. راستش کمی دمق میشوم که دیدنیهای رم را رها کردهام و آمدهایم 1 که اگر چه گفتگو با افراد خوب و جالب است اما وقتی که ما نتوانیم از آن نوشیدنی های مخصوص اینها استفاده کنیم و فق به آب میوههای نمیدانم طبیعی یا صنعتی اکتفا کنیم، یه خرده دلخور کننده است. با افرادی از کشور هلند، هند، آرژانتین، آمریکا، ایتالیا، آفریقای جنوبی، امارات و... آشنا میشویم و صحبت می کنیم.

حدود ساعت 7 دیگر میبینیم خبری نیست و در زیر باران خیلی کم رمق بیرونمی زنیم. فروشگاه ها همین حدود می بندند و دیگر امکان دیدار یا خرید از مغازهها نیست. اینطور نیست که مغازهها تا دیروقت مثل ایران باز باشند. البته کافهها و رستورانها از این قاعده مستثنی هستند و شبها تازه کار جدیشان شروع میشود.

برچسب: نویسنده: باران ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 17 آبان 1401 ساعت: 5:31

صفحه بندی