با آب و تاب
-
تاریخ: 1399/12/24 ساعت: 22:16
یک رادیوی سونی کوچک بود، اما دنیا را با خودش به اتاق دو در دوام میآورد. از قشم خریده بودم به قیمت 80 تومان (هشتاد تا یک تومانی واقعی سال 1377). خیلی کانالها و جاها را میگرفت. اما یک برنامهاش همیشه میخکوبم میکرد. هر چند آن وقت بوکمارک و فیوریت لیست و ذخیره در گوگل کلندر نبود، اما همیشه در تقویم مغزم ...
روزی پدر میشوی
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 16:42
به نام خردفرزند عزیز و دلبندموقتی که بچه بودیم و پدرم از دست ما ناراحت می شد و ما را تنبیه می کرد و بعد دستهای زبرش را روی سرمان می کشید، با خودمان فکر می کردیم که این دیگر چه جورش است؟ نه به آن سخت گ
پس کاری کن که همیشه بتوانی بنویسیاش
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 23:50
یک وقتی –که یادم نمی آید کِی – در یک جایی – که یادم نمی آید کجا – مطلبی در مورد نوشتن از من منتشر شد. در آن نوشته اشاره کرده بودم که چقدر خوب است آدمی تمام xa0افکار، یافته ها، برداشتها و روزانه هایش را
بدنام برو از همه دور شو
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 23:50
به کرونا که فکر میکنم نمیانم چرا همهاش این آهنگ کوچه بازاری با ترجیعبند "بدنام برو از همه دور شو" میچرخد توی سرم. اگر چه آدم موقعیتی نوشتن نیستم و خیلی جوگیر نمیشوم. اما این یکی فرق میکند. شاید ه
بغض زندگی را بخند
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 6:06
سالهاست که همه تلاش ما در خانه و با بچه ها این است که تا می توانیم طنز ببینیم. ناخودآگاه اینطور پیش آمده که البته ما هم جلویش را نگرفتیم و به آن خوش آمد گفتیم. بر اثر اتفاقاتی از جمله همکاران خیلی خو
هر چی درستش خوبه
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 20:56
عقربه های ساعت قجریِ آنتیک بالای سرش روی 4 و 23 مانده بود. ساعتی که سالهاست همین جا و با همین عقربه ها سر جای خودش باقی مانده و دستی از آستین روزمرگی ها بیرون نمی آید که آن را به امروز و حال برساند. و
کلاهِ گشاد به سررفتگی
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:02
هر کسی که در ایران زندگی می کند، کم یا بیش حداقل یکبار در زندگی یا در نمونه های حاد آن، دست کم یکبار در روز، چنین احساسی به او دست می دهد که "عجب کلاهی سرم رفته". احساس مرغِ همسایه غاز بودن، یکی از اح
اینجا آتن1: ایفلای 85ام: کشور 2000 جزیره ای
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
دیگر گذشته و رفته، حالا بگذار لذتش را ببریم. این آخرین تسلای خاطر این مسافر خسته از بدو بدوهای سفری دیگر در کورسوی چراغ رو به خاموشی حمایت از سفرهای علمی است. دلم پر می کشید که در آن چهار صندلی ردیف و
اینجا آتن 2: ایفلای 85ام: آکروپولیس
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
دو کار مهم را باید انجام می دادم. اول اینکه حتما یک سیم کارت می گرفتم. و دیگر کارت مترو و اگر هم شد تور اتوبوسی شهر آتن مثل تجربه پارسال بارسلونا که خیلی خوب بود. آخر بدون اینترنت اصلا کاری از پیش نمی
اینجا آتن 3: ایفلای 85ام: دوربینهای خیانت کار
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
امشب که قرار بود مطالب دیروز را تکمیل کنم و امروز را هم اضافه کنم، به خاطر نوشتن مطلبی که خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در مورد ایفلا خواسته بود عقب افتاد. حالا ببینم این نصف شبی تا کجا جان خواهم داشت و
اینجا آتن 4: ایفلای 85ام: هادریان: کتابخانهای از دل تاریخ
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
از آکروپولیس که بیرون میآیم دوباره پیاده روی شروع میشود. در طول چند ماه گذشته، یعنی دقیقا از اردیبهشت تا الان حدود 5 کیلو وزن کم کردهام. هم غذا را کنترل کردهام و هم میزان شنای هفتگیم دست کم 500 مت
اینجا آتن 5: ایفلای 85ام: پذیرایی فقط آب
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
روز شنبه 2 شهریور 1398 است. اتاقم به دلیل نزدیکی به آشپزخانه صبحها خیلی سر و صدا داشت. برای تعویض اتاق باید همه وسایلم را چمدان میکردم و میگذاشتم پذیرش تا شب کهxa0 برگردم و بروم اتاق جدید. خوشبختانه
اینجا آتن 6: ایفلای 85ام: تردد روی سن مطلقا ممنوع
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
یکشنبه 3 شهریور از راه میرسد و صبح هم با صبحانه رنگارنگ و غیررژیمی هتل شروع میشود. لوبیا و نوعی برنج، بیکن و سوسیس و کالباس، پنیر فتا و پارمیزان، زیتون فراوان (البته سیاه و خیلی شور) و پودینگ و مربا
اینجا آتن 7: ایفلای 85ام: مشکلتون با پول چیه؟
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
اینها با پول مشکل دارند. یک اسکناس 500 یورویی به دست، راه افتاده ام و به همه صرافی ها، بانکها و هر جای دیگری که فکر کنید مثل میز ثبت نام و مدیریت ایفلا سر می زنم. بانکها می گویند که خرد کردن 500 یوروی
اینجا آتن 8: ایفلای 85ام: میکآپی کنم
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
بعد از صحبت مفصلی با آقای دکتر خسروی و دکتر زمانی، در حال عبور از نمایشگاه و رفتن به سمت هتلهایمان هستیم. عصر دوشنبه 4 شهریور 1398 (26 آگوست 2019) است. در استند (شما به فارسی چی می گیدددد؟ مثل این خار
اینجا آتن 9: ایفلای 85ام: عرب محله
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
آخه کی می تونه ساعت 8 صبح در محل کنفرانس حاضر باشه برای ارائه مقاله. آن هم بعد از اینهمه شب نخوابی و بدو بدو. در گام شمار موبایل دیدم که بعضی روزها تا 12 کیلومتر هم راه رفته ام. با این حال صبح بعد از
اینجا آتن 10: ایفلای 85ام: سفر از من باز نمیگردد
-
تاریخ: 1398/7/5 ساعت: 1:26
شمس لنگرودی به زیبایی می گوید: بازگشتهام از سفر، سفر از من باز نمیگرددروز آخر سفر حکایت غریبی دارد. گویی تازه از خواب پریده ای. به سرعت برق و باد می گذرد و تو می مانی و یک دنیا خاطره رنگین و یک عالم
تقویم بازی
-
تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 6:30
سالهای سال است که پنجشنه هایم را به شیوه خاصی می گذرانم. عمدتا شده است حیات خلوت هفته ام. بازهم عمدتا در کتابخانه ها گذشته است. بازهم تر، عمدتا در کتابخانه ملی سر شده است. اول صبح پنجشنبه که کرکره لپ
سالها دل طلب جاه ز ما میفرمود
-
تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 6:30
همیشه وقتی که سال تمام میشود آدم احساس میکند که زندگی یک پله به جلو خزیده است. باید هم چنین باشد. این ساختار طبیعت و ذات انسانی است. همیشه رو به جلو و پیشرفت و رشد و توسعه؛ اما خیلی وقتها هم هست که
چنین فیلمهای، هورمونهای آدم را به هم میریزند
-
تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 6:30
تمامی طول مسیر پلکان برقی هفت طبقه تا خروجی سکوت است. نه ما و نه هیچ کس دیگری حرف نمیزند. تمامی طول مسیر تا ماشین و تمامی طول مسیر توی ماشین تا خانه به سکوتی سنگین می گذرد. جز کلمات ضروری چیزی رد و ب